داستان از وحید(http://iranjoke.ir) |
![]() |
![]() |
ما میگوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم. | |
![]() ژنرال و ستوان جوان زیر دستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و
سیلی هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش
را داشت
|
سلام قالب نو مطالب زیبایی بود همشون رو خوندم
من هم با یه معما به روزم امیدوارم بیایید و پاسخش رو بگید
خوشحالم که سر زدی حتما سر میزنم
سلام داداش ممنونم سر زدی من سر میزنم شاید نظر ندم ولی همیشه مطالب خوبتان را دنبال میکنم //// بژی کورد و کوردستان
ممنون دوست خوبم که سر زدی هر بژی
سلام ممنون از معماتون من مهارت ندارم توی حل معما و قول بدین نخندین


فکر کنم تعداد تخم مرغ ها 301 تا باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!
قول دادین نخندینا
جوابت درسته یه ۲۰ بهت دادم خوب هرچی باشه دانش اموز ریاضی هستی